تبليغاتX
(¯´v´¯)--» دهکده ی به نام عشق «--(¯´v´¯)

(¯´v´¯)--» دهکده ی به نام عشق «--(¯´v´¯)

اول به نام عشق و خداي عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ

برای زنده ماندن به تپش قلب نیاز دارم،برای داشتن تپش قلب ،به یک قلب نیاز دارم برای داشتن قلب به شادی نیاز دارم برای داشتن شادی به دوستی نیاز دارم و برای دوستی، همیشه به تو نیاز دارم


*****************************


دوستی ابزار بازی نیست.واژه ای برای بیان کردن نیست.در یک ماه آغاز نمی شود و در یک ماه تمام نمی شود.دوستی، فردا،دیروز ،امروز و همیشه است.

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 2:30 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام
و جمله اي را بيان كرده ام
اما...
اين تنها يك جمله نيست !
دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ !
همين جمله كوتاه !
آري همين چند واژه خود كتابيست سر شار از معنا !
دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست
بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ ميگردد !
دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست
و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 2:0 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

زندگي واسه ما آدما مثل دفتر ??? برگه اولش خوش خط مينويسي و دوست داري به اخرش برسي وسطاش خسته ميشي بد خط مينويسي و هي برگه حروم ميکني اما اخرش که رسيد جا کم مياري حسرت ميخوري که چرا برگه هاشو حروم کردي

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 1:59 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

خدايا! به هر که ميوه ی سنگين عشق می دهی،شاخه ی وجودش را می شکنی. تو خود مرهم شاخه های شکسته باش
ای خدا!ای انيس تنهايان! مونسمان باش و ای پناه بی پناهان! پناهگاهمان شو
خداوندا! ما مدعيان دروغين انتظار هستيم. حرف از چشم انتظاری محبوب می زنيم
  اما به اندازه ی ساده ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم. الفبای انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان
خدايا! بر ما بی چشم و رويان نمک نشناس رحم کن! در اين خانه ی جهان که ميهمانيم چشم از صاحبخانه گرفته ايم و به سفره ی غذا دوخته ايم. ولی نعمتمان را به ما بشناسان 
خدايا! نگاهمان را آنچنان به دنيا خيره مکن که چشم ديدن دين را نداشته باشيم
خداوندا! به هنرمندان ما دين و درد و درايت و به هنرجويان ما رشد و بلوغ و فراست و به نويسندگان ما عمق و غيرت و عزت عنايت بفرما
نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 1:54 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

خواستم خودمو گول بزنم

همه ي خاطراتم
رو انداختم يه گوشه اي و گفتم :

 فراموش ؛


يه چيزي ته قلبم خنديد و

 گفت : يادمه!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 1:45 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند

زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب کم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگزرد ما همه همسفریم

روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست

 اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد، دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهمیدم که دروغ وهوسه، غصه خوردن نداره ،گریه کردن نداره، به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چی شد، قلب اون مال کی شد اون که از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد، اونی که مال تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت... اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد
نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 3:11 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

كاش چون پاييز بودم...

كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم برگهاي آرزوهايم

يك به يك زرد ميشد آفتاب ديدگانم سرد ميشد آسمان سينه ام

 پردرد ميشد ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد اشكهايم

همچو باران دامنم را رنگ ميزد


نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 3:6 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

                (( میلاد منور علی ابن موسی الرضا(ع) مبارک ))

زائري باراني ام ، آقا به دادم مي رسي؟

بي پناهم خسته ام، تنها،

به دادم مي رسي؟

گر چه آهو نيستم

 اما پر از دلتنگي ام

ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟

از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند گنبد و گلدسته هايت را،

به دادم مي رسي؟

ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي

پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟

ماه نوراني شب هاي سياه عمر من ماه من ، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟

من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟

  WwW.Mohammad-Shlal.Blogfa.Com  دهکده ی به نام عشق

عاشقان عیدتان مبارک

  

عاشقان عیدتان مبارک

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 15:47 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

وااااااااااي خداجونم.........

ديونه شدم از دستت. چرا جواب نميدي.

الان داشتم يه وبلاگي رو ميخوندم كه يه داستان خيلي جالبي توش بود.......... جمله هاش منو ياد خودم مي‌انداخت و احساسم....

راسته كه ميگن دل به دل راه داره؟؟؟؟

اميدوارم امروز به خوبي تموم بشه و ببينمت

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 3:6 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد                       

                                         وسعت تنهایی ام را حس نکــرد


در میــان خـنــده هـای تـــلـخ مـن                 

                                          گریه ی پنهانی ام را حس نکـرد


در هجوم لحظه هــای بـی کــسی                

                                           درد بی کس ماندنم را حس نکرد


آن که بــا آواز من مانــوس بــود                    

                                           لحظه ی پایانی ام را حس نکـرد


 

يـادتـه يـه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني بـرو زيـر بـارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگــه بــارون نبود چـي ؟ گفتي : اگـه چشماي قشنگ تـو بـبـاره آسمون گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم. وقتي آسمون چشمام خواست ببــاره تنهام نـزار. گفتي بــه چشم ... حالا امروز من دارم گـريـه مي کنـم اما آسمون نمي بـاره ... تــو هم اون دور دورا ايستادي و بهم نگاه میکنی ... 

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 2:55 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

 کـــــــاش !!............

کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...

خيلــــــــــــی کوتاه !.... 

کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم ٬

کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

کاش همه را دوست داشتیم ...

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!....

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

کاش دلهایمان دریایی می شد !!

کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا نهایت...

کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...
کاش...............

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 2:48 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

يک برگ ديگر از تقويم عمرم را پاره مي کنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات ديروز
با غم نبودنت...و سکوتی سنگين
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط ميروم...فقط ميدوم
ياسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را ميخواهند
غنچه های باغ هم ديگر بهانه ميگيرند
ميان کوچه های تاريک غربت و تنهایی
صدای قدمهايت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدايی مبهم
قول داده بودی برايم سيب بیاوری
سيب سرخ خورشيد
سيب سرخ اميد
يادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشيد را هم بردی
و من در اين کوچه های تنگ و تاريک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق ميزنم
امروز به پايان دفترم نزديکم

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 2:42 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من ,

من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد


نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 1:48 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

انتظار !!!

  واژه ي غريبي است ...

  واژه اي است که روزها يا شايدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام .

   که چه سخت است انتظار .

   هرصبح طلوعي ديگر است بر انتظار فرداهاي من!

    خواهم ماند تنها در انتظار تو .

    چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو ، نمي دانم

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 22:12 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

خواب ديـدم كه شبــی رهگــذری می آيد


شب دلتنــگ مــرا ســـر زده می آرايد


می رسد تا كه پس از اين همه دلتنگی ها


گــره از بغــض غــزل های تـــرم بگشايد


اين همه شور كه در ذهن غزل‌های من است


بـوی ياسی‌ ست كـه از هـــرم تنــش می آيد


غـــزلـم نــذر نگــاهـت مـــددی كـن


چنــديست مــرگ دارد تـن خــود را به تنــم مــی سايـد


نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 21:3 توسط Mo}{@mm@d_Shlal| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ